مناسبتی

اربعین حسینی

ما، کرونا، اربعین و دلتنگی …

خودم اینجام، دلم اونجاست

دلمان برای عطرتان تنگ است

هرکسی که قدم در راه اربعین گذاشته باشد، می داند جایی در مسیر، یک نفر می آید جلو، یک دختر یا یک پسر خردسال، بعد با چشم های پر از حرفش زل می زند به تو، دستت را می کشد، عطر را می مالد کف دستت و از ذوق می خندد. توهم ذوق می کنی، اما اشک در چشمانت حلقه می زند؛ چرا؟ من که هنوز رازش را نمی دانم. شاید راز این اشک در روضه هایی است که قبلا شنیده ایم؛ روضه رقیه علیهاسلام، روضه عبدالله بن حسن عليه السلام …

شای، شای عراقی

استکان های کمر باریک، نعلبکی، قاشق چای خوری و شکرو شکر و شکر… آن سماورهای بزرگ و آن مردان درشت هیکلی که جابه جای مسیر، پشت سماور ایستاده اند، تصویر آشنای همه زائران اربعین است. وقتی از خستگی راه، نای رفتن نداری و می ایستی کنار موکب ساده ای، حرف لازم نیست. خودشان می دانند چای می خواهی، اما چای ایرانی یا شای عراقی؟ در مسیر اربعین، چای، فقط با شکر می چسبد. وقتی به موکب دار می گویی شای عراقی می خواهم، اخمش باز می شود، می خندد وانگار احساس قرابت بیشتری می کند. امان از این روزها؛ این روزها که دلمان شای عراقی می خواهد، شای غلیظ پر از شکر…

تک تک قدم هایم را …

پشت کوله ها، یک تکه کاغذ چسبانده اند و نوشته اند: «تک تک قدم هایم را نذر آمدنت می کنم»؛ و دیدن این جمله، هرچند ده متر یک بار، دلت را آتش می زند. هی چشم می چرخانی هی نگاه می کنی. یقین داری امامت اینجاست، گوشه ای از مسیر اما تو او را نمی بینی؛ و شاید همین باعث می شود همه در مسیر اربعین مؤدب باشند و یکدیگر را از آزار خویش در امان بدارند. شاید امنیت حاضر در همه راه ها برمی گردد به حضور قطعی او صاحب عصر و زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

  محبت اهل بیت رمز میان شیعه و اهل سنت

بچه های عاشق عکس

بچه های عراقی عاشق عکس اند. هرجا که می بینند دوربین به دست داری، سریع ژست می گیرند، لبخند می زنند، دستی می کشند به سر و رویشان و بدون هیچ واهمه يا خجالتی می ایستند مقابل دوربینت؛ و تو دلت غنج می رود برای لباس های سیاه، دستان چرک و صورت آفتاب سوخته شان. برای آنهایی که سینی غذا روی سر می گیرند، دستمال کاغذی پخش می کنند یا دارایی شان فقط یک پارچ آب است و بس.

خرما و ارده هرجا که دلت ضعف می رود، سینی خرما است و ارده؛ و مگس هایی که روی سینی هی چرخ می زنند. مگس هایی که انگار، آنجا در هوای کربلا، نه آلوده اند و نه چندش آور. با دست پسشان میزنی، یک خرمای شیرین چسبناک می گذاری درون دهانت و بعد، بی هیچ حرفی شروع می کنی به حرکت. انگار همان یک دانه خرما، قوت را به پاهایت برگردانده. به راستی که در خانه ات هر چقدر ارده بریزی روی خرما و کنجد بپاشی رویش، مزه خرمای اربعین یک چیز دیگرست. ما امسال در کنار همه حسرت ها، حسرت شیرینی آن خرما را هم به دل داریم.

قهوه های معطر

هرکس که یک بار پیاده روی اربعین را تجربه کرده باشد، 《دله» های کوچک و بزرگ برنجی را دیده که زیر آفتاب نشسته اند و بعضی روی ذغال می جوشند. وقتی می ایستی مقابل دله ها، ته فنجان پر می شود از قهوه غلیظی که تلخی اش هنوزهم زیر زبان خیلی هاست. بعد از تمام شدن قهوه، به رسم عرب ها باید فنجانت را تکان بدهی که یعنی دیگر میلی به خوردن ندارم و اگر فنجان را تکان ندهی، با خنده موکب دار مواجه می شوی و فنجانی که دوباره پر می شود و تلخی قهوه ای که باید به جان بخری. حالا من خوب می دانم که بعضی تلخی ها هم خواستنی است.

  نگاهی به احادیث امام رضا علیه السلام

درد دوست داشتنی

درد پا، ذق ذق زانوها، گرفتگی عضلات و تاول پرآب انگشتان پا خوشایند نیستند، اما اینکه درد جانت حاصل راه رفتن در کدام مسیر باشد، درد را هم دوست داشتنی می کند. کتانی بیوشی یا دمپایی یا کفش فلان مارک، در مسیر اربعین بعد از چند روز پیاده روی پاهایت رنجور می شود، تاول ها یکی یکی از راه می رسند و بعضی اوقات دردشان حین راه رفتن امانت را می برند. دوست داری پابرهنه روی زمین راه بروی. گاهی هم به زمین و زمان غر می زنی که چرا پاهایم تاول زده و درد می کند، اما امسال نه خبری از تاول است و نه سوزن شدن کف پا.

شارع العباس، سلام اول

شوق رسیدن، میل به رفتن را زیاد می کند. تلخ و شیرین راه را قبول می کنی، چون می دانی مقصد جایی شبیه بهشت است. جایی که می توانی خود خودت باشی و تمام دردها و رنج هایت را زمین بگذاری. آه از آن خستگی، از آن تشنگی و از آن عرق هایی که روی پیشانی ات می نشیند. وقت قدم گذاشتن در شارع العباس، وقتی که سرت را بالا می گیری و چشمت می افتد به آن گنبد طلایی، انگار فراموش می کنی هرچه را که تاکنون بوده ای، دیده ای و حس کرده ای. دستت را روی سینه می گذاری و میگویی: «السلام علیک یا ابا الفضل العباس»؛ و آنجا پایان دلتنگی است. امسال اما باید مدام صبح و ظهر و شام در خانه، محل کار یا حتی خیابان، وقت و بی وقت یاد جاده نجف کربلا، یاد شارع العباس، یاد آن گنبد طلایی بیفتی.

امتیاز شما به این مقاله

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 + 13 =

دکمه بازگشت به بالا