شعر

شعر خدا

جهان چون دست خط کردگار است
خدا خود برترین آموزگار است

جهان ما، کتاب آن تواناست
در آن هر نقطه و هر حرف ، خواناست

از این خامه هزاران رنگ ریزد
گهی خط و گهی آهنگ خیزد

گهی در دشت خطی سبز دارد
گهی در کوه، گلگون می نگارد

به دریا رنگ این خط آسمانی ست
به سمت لاله زاران ارغوانی است

گهی شنگرف و گه آبی نویسد
گهی با رنگ عنابی نویسد

نویسد گه به خاک و گاه بر سنگ
گهی بر کوه و گه بر دره تنگ

بود این سنبلستان های انبوه
سیه مشق بهاران در دل کوه

بیا تا شعر باران را بخوانیم
چو باران اشک شادی برفشانیم

غرل های خدا رنگین سرود است
گهی جوبارک است و گاه رود است

گهی یک قطعه شعرش تخته سنگی ست
گهی مرغی خوش آوا، گه پلنگی ست

گهی تک بیت او رنگین کمان است
گهی یک چامه او آسمان است

گهی دشت است و گاهی کوهساران
گهی شعر بلند آبشاران

گهی شعر سپید از برف آرد
گهی بی وزن و گه موزون نگارد

گهی جنگل، گهی ابر و گهی آب
گهی یک بیشه، گاهی شعر مهتاب

گهی در درّه ، خواب مه ترازد
گهی صد مثنوی از ابر سازد

تو هم شعر خدایی، چون ندانی
که باید خویشتن را خود بخوانی؟

سید علی موسوی گرما رودی

امتیاز شما به این مقاله
  خط خون

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 + 6 =

دکمه بازگشت به بالا