مناسبتی

نرم نرمک می رسد از ره بهار …

همین که در روزهای آخر اسفند ماه نسیم ملایمی می وزد، همه چیز تغییر می کند و روح تازهای از جنس «زنده باد زندگی» در وجود تمام موجودات به وجود می اید. وقتی صدای نغمه پرستوهای مهاجر می پیچد، همه حتی همان هایی که عاشق زمستان هستند و برف و باران های تندش، از طبیعت زیبای بهار سرکیف می شوند. درست وقتی که اولین دانه برف از بالای قله دماوند قل می خورد و آب می شود، یخ انسان سرمازده نیز آب می شود و خمیازه کنان پتو از دور خویش برمی دارد و همگام با دیگر موجودات به پیشواز بهار می رود. در استقبال از بهار فرقی ندارد، زن باشی یا مرد، پیر باشی و یا جوان، هرکس به شیوه خودش به بهار توجه می کند و روح و جانش تازه می گردد.

کودکان با دیدن اولین شکوفه های روی درختان، بوی بهار، نوروز و سفره پرشکوه هفت سینش را حس می کنند. با تمام قدرت نوید آمدن عید را بانگ میزنند و از صمیم دل شادمانی می کنند. به تعداد روزهای مانده تا عید جدولی می کشند و هر روز که خانه های رنگ زده جدول شان بیشتر می شود، بیشتر دلتنگ دیدار مادربزرگ و عیدی های عمه و عمو، مهمانی های پر از شیرینی و شکلات و آجیل می شوند.

پدر که در این اوضاع گرانی و تورم توانایی خرید عیدانه را ندارند، پیش از آن که دیر شود، شبانه دست به قلک فرزندانش میزند و جا برای عیدی های پدربزرگ و مادربزرگ ها باز می کند و فردا روز، قول خرید کفش و جوراب نوی س ال جدید را با همان پول های شبانه به دلبركانشان میدهد؛ صد البته پدر عادلانه رفتار می کند و با حساب و کتاب دقیق، پول های هرقلک را خرج می کند و به این ترتیب پدر هم چون دیگر موجودات مریخی روی زمین، با توجه به ته مانده جیبش، با سرعت لاک پشت پیر به استقبال بهار می رود و به طرز نامحسوسی، طوری که هیچ موجود زندهای غیر از خودش متوجه نشود، از اواز چکاوکها و کوچ پرستوهای مهاجر و حرکت آرام ابرهای سفید در دل آسمان آبی لذت می برد.

اما مادر پرشورتر از همسر و فرزندانش و خیلی پرانرژی تر از تمامی موجودات کهکشان راه شیری به استقبال عید میرود. او همزمان با اولین وزش باد بهاری سراغ انباری میرود و ریزودرشت وسایل خانه را بیرون میریزد و شروع می کند به خانه تکانی. کاری هم به این ندارد که فرزندانش درس دارند و خسته اند و همسر فداکارش، دور از جان مریضی مصلحتی گرفته و مثل همیشه استراحت مطلق ست! هرطوری که هست همه باید با دستان سبزشان به یاریش بشتابند و تا خیالش ازبابت تمیز کردن جزء به جزء خانه راحت نشود، دست بردار نیست که نیست. بعد از خانه تکانی نوبت خرید می شود و نو کردن فرش و مبلی که هنوز قسط هایشان تمام نشده است، و چون فرصت کم است و تحویل سال نزدیک، همزمان با خرید وسایل نو، بساط شیرینی پزی را بیرون می آورد و شروع می کند به پختن شیرینی های خانگی آرد و شکر را باهم مخلوط می کند و سینی سینی شیرینی کشمشی درست می کند؛ شیرینی های پنجره ای را در کاسه روغن جوشان سرخ می کند؛ قطاب ها را در پودر قند می غلتاند و خلاصه خانه را پر می کند از عطر شیرین وانیل، گلاب و زعفران! عطر شیرینی های دم عید چنان با روح و روان بازی می کند که همگی خستگی خانه تکانی و تلخی های مادر، هنگام کار را از یاد می برند و مادر باز می شود همان ملکه مهربان سرزمین خانه! خانه ای که اساسش عشق است و بنیادش گذشت، گذشت از خطاها و اشتباهات دیگران.

مادر پیش از آن که آخرین برگه تقویم قرن چهاردهم را بکند، به فکر فرو می رود، دنبال ایدهای می گردد تا اولین نوروز قرن خود و خانواده اش را شکوهمندتر از همیشهبرگزار کند. چرخی در خانه می زند تا شاید وسیله ای برای نوکردن پیدا کند، ناگهان چشمش به قفسه کتاب ها می خورد و بی اختیار می ایستد. از میان تمامی کتاب ها نهج البلاغه را برمی دارد و ورق میزند؛ سپس همه اهالی قلمرویش را به استکان چایی دعوت می کند و شروع می کند به تعریف از فلسفه خانه تکانی و لذت نوشدن، که چقدر کیف دارد همه چیز نو باشد و تازه، تمیز باشد و بدون غبار! او با شیب ملایم زنانه ای می رود سراغ غبارروبی از دل و پاک کردن کینه ها. كلام چون دُر مولا على علیهالسلام، که می فرماید: «احسان و نیکی، شیرین تر از انتقام است.» (نهج البلاغه، کلام ۳۱) را با سلیقه ناب زنانه اش در زرورق قصه می پیچد و به فرزندانش هدیه می دهد. او چنان شیرین از طعم خوشِ بخشش و پاکی دل می گوید که مذاق همه شیرین می شود و دیگر کسی برای خوردن چای دست سمت قندان نمیبرد. پدر لب بسته و در دل دانه دانه اشتباهات هرروزه همسرش را می بخشد و با عشق بیشتری به او می نگرد؛ ولی در سرزمین پر مهر مادر این کافی نیست. او بخشش را تنها برای خود نمی خواهد، بلکه او گذشت را برای همه و برای همیشه می خواهد؛ پس در دل خدا را به آیه بخشش و گذشت «وليعفو وليصفحو…» (سوره نور، آیه۲۲) قسم میدهد تا کلامش به عمق جان عزیزانش بنشیند و ضمیرشان پر شود از صفای باطن. او از درجات بهشت می گوید و از جایگاه والای کسانی که از خطای دیگران می گذرند؛ تا سرانجام پدر تسلیم می شود و تصمیم می گیرد اختلافات گذشته با برادر و باجناقش را فراموش کند و پس از دیدار پدر و مادرهایشان، به دیدار آنها نیز برود. فرزندان هم خرسند از تصمیم پدر، تصمیم های بزرگ می گیرند، تصمیم بر دوستی های پایدار، بدون قهر و بدون نیشگون های زیرمیزیخیلی نرم و آهسته کار از پاکی قلب و دوستی های واقعی بدون حسادت و بدجنسی می گذرد و بحث شیرین بخشش اموال پیش می آید. پدر، چای یخ کرده اش را هورت می کشد و به یاد امیرالمؤمنين علیه السلام می افتد که با وجود شانه های زخمی اش، هرشب کیسه های آذوقه بر دوش می کشید تا کودکی گرسنه نخوابد و مردی شرمنده زن و فرزندش نشود. سپس به یاد همسایه خود و تمامی سفره های خالی شهرش و مردانی که شرمنده خانواده شان هستند، می افتد و در ذهن دنبال چاره ای می گردد که ناگهان فرمایش رسول خدا در ذهنش تکرار می شود. «سخاوتمند، به خدا، به مردم و به بهشت نزدیک تر است.» (بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۸، ح ۳۷) این کلام پیامبر ولوله ای برپا می کند و اول از همه کوچکترین عضو خانواده، عروسکش را به پدر می دهد تا فردا آن را به دختر گل فروش سر چهارراه بدهد و سپس قلکی را که به لطف پدر خالی شده است، می آورد تا ته مانده سکه هایش را به نیازمندان هدیه دهد. مادر نیز فرزندانش را الگوی خود قرار میدهد و بی درنگ چمدانی از لباس هایش را برای تقسیم بین نیازمندان آماده می کند. پدر با دیدن چمدان مادر متوجه ادامه ماجرا می شود و می داند بعد از این بخشش عظیم، دیگر همسرش لباسی ندارد و به ناچار به دو روز نکشیده باید دوبرابر لباس های انفاق شده، لباس جایگزین کند. او پس از اندکی تأمل و توسل به صاحب روزی معجزه وار به یاد حدیث مولایش امام حسن عسکری علیه السلام می افتد که فرموده بود: «سخاوت اندازه ای دارد که اگر از آن فراتر رود، اسراف است.» (اعلام الدين في صفات المؤمنین، ص۳۱۳) و با هزار قربان صدقه و عزیزم و جانم، غیر از یکی دوتا لباس، مابقی را، خود در کمد همسر فداکارش آویزان می کند.

به این ترتیب برق شادی پیش از تحویل سال جدید در خانه می دود و بوی عید در قلب ها میپیچد. همزمان با تحویل اولین سال قرن، بزرگ و کوچک با دل هایی پاک و عاری از کینه و غرور، دور سفره هفت سین می نشینند و دعای «یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الليل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال» را از مفاتیح الجنان، با جان و دل زمزمه می کنند و اولین نوروز قرن پانزدهم را شکوهمندتر از تمامی نوروزهای قرنی که گذشت، جشن می گیرند. هرچند از صمیم قلب باور دارند، شکوهمندترین نوروز زمانی خواهد بود که حضرت مهدی عجل الله تعالی ظهور کند. پس همگی دست در دست هم میدهند و دعا می کنند تا در نخستین نوروزهای این قرن عطر گل نرگس برای همیشه در جهان بپیچد و آنان حقیقت بهار را با جان و دل درک کنند

چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دوکار

یکی طلوع بهار و دگر ظهور امام

5/5 - (1 امتیاز)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 − 5 =

دکمه بازگشت به بالا