سبک زندگی

مشارکت اجتماعی

یکی از مباحث مهم در حوزه های علوم و فلسفه سیاسی ، مسأله مشارکت است . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز این حق را در موارد گوناگون ، مانند: انتخاب رئیس جمهور، خبرگان رهبری ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و شوراها آشکار می سازد . نظریه های توسعه ، مشارکت را یکی از شاخص های توسعه می شمارند . نگاهی به کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که مردم این جوامع در برابر سرنوشت سیاسی – اجتماعی خویش ، منفعل و بی تفاوت نیستند . در صدر اسلام نیز مشارکت بی دریغ مسلمانان دلباخته سبب گسترش و توسعه اسلام گردید . مشارکت مردم ، افزون بر حوزه داخلی ، در بعد بین المللی و سیاست خارجی نیز بسیار حائز اهمیت است.

در این مقاله کوتاه سعی بر آن است که راهکارهای گسترش مشارکت مردم در صحنه های سیاسی- اجتماعی ، به طور اجمالی بررسی شود.

ضرورت و اهمیت موضوع

مشارکت مردم در امور سیاسی و اجتماعی ، یکی از مباحث مهم در حوزه علوم سیاسی و فلسفه سیاسی است . این مشارکت در درجه نخست از طبع اجتماعی انسان و منافع فراوان حاصل از این کارکرد ، ریشه می گیرد . عنصر اجتماعی در جامعه ، علایق مشترکی راپدید می آورد که حفظ و پاسداری از آن ها ، امر مشارکت را برای هر یک از افراد جامعه اجتناب ناپذیر می سازد . مشارکت در امور اجتماعی ، نوعی تعهد و قبول مسؤولیت فردی و اجتماعی است که همه افراد انسانی ناگزیر به پذیرش آن هستند . این تعهد و مسئولیت ممکن است در قالب فعالیت معین و نامحدودی صورت پذیرد ، مانند بسیاری از رفتارهای اخلاقی و اجتماعی ، و یا این که ساختار حقوقی و اقتصادی به خود گیرد . ۱

  ویژگی های شخصیت نوجوان و جوان

اعضای جامعه به دلیل دارا بودن نقش های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی خود ، در حکم گلبول های قرمز و سفید بدن انسان هستند . همانگونه که افزایش یا کاهش گلبول های یاد شده به بدن آسیب می رساند ، نارسایی در مشارکت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی نیز ادامه حیات را دستخوش تزلزل می سازد، تا آن جا که اگر بُعد اجتماعی خود را از دست بدهد، نابودی آن حتمی است ؛ اگر هم پابر جا بماند ، هدف خود را که خدمت به اعضا و اصلاح جامعه است ، گم می کند . البته این در صورتی است که مشارکت از درون و اندیشه فرد بجوشد و با میل و رغبت همراه باشد ، وگرنه مشارکت با زور و اجبار ، مفید و کارآمد نخواهد بود . همان گونه که انگیزه کسب درآمد ، چند سرمایه دار را به تشکیل یک شرکت وا می دارد ، اگر اعضای یک جامعه نیز احساس کنند که همکاری و مشارکت آنان می تواند مشکلی از مشکلات جامعه را بر طرف کند ، در مشارکت درنگ نخواهند کرد . ۲

اهمیت مشارکت اجتماعی در اسلام

ادیان الهی به ویژه اسلام ، در اهمیت و ضرورت مشارکت اجتماعی توصیه ها و راهکارهای بسیاری ارائه نموده و بر آن تأکید دارند و آن را ضامن بقای اجتماعی می دانند. حضرت علی (ع) در نامه ای از مردم مصر می خواهد که صحنه را ترک نکنند . زیرا «و انّ أخاالحَربِ الأرقُ ، وَ مَن نامَ لَم یُنَم عنهُ» ۳

مرد جنگجو بیدار است و جنگ و جهاد با خوابیدن و کناره گیری از صحنه ها تناسب ندارد . جامعه پویا همیشه بیدار است و از همه ابعاد زندگی خود آگاه است . چنین جامعه ای می داند که در داخل چه می گذرد و چه باید بشود و می داند که از خارج چه می آید که نباید بیاید. ۴

  دشمن شناسی

تعریف مشارکت

بنابراین برای تعریف این موضوع سه تعریف بیان می شود و در مباحث روز های آتی به تکمله بحث خواهیم پرداخت. معمولاً مفاهیم علوم اجتماعی همانند علوم سیاسی در طول زمان و همراه پدیده های عصر خود ، متحول می شوند . مفهوم مشارکت نیز از این قاعده مستثنا نیست . مشارکت اجتماعی پیش از جنگ جهانی دوم با نظریه هایی مانند قرار داد اجتماعی، حکومت مشروطه ، نظریه تفکیک قوا و مجالس قانونگذاری ، همراه بود؛ اما مفهوم نوین آن را در مطالعات سیاست های مقایسه ای و توسعه سیاسی می توان یافت که به دلیل تفاوت میان نظام های سیاسی و رابطه آن ها با مردم و گونه های مشارکت ، به تعریف های گوناگون انجامیده است .

تعاریفی از مشارکت اجتماعی :

۱- مشارکت سیاسی ، فعالیت داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیر مستقیم در سیاست گذاری عمومی است .

2- مجموعه راهنمای علوم سیاسی این تعریف را عرضه می کند: مشارکت سیاسی مجموعه فعالیت های قانونی شهروندان غیرحکومتی است که کم وبیش قصد دارند به طور مستقیم بر انتخاب کارگزاران حکومتی یا اعمال آنان اثر بگذارند .

3- تعریف مقام معظم رهبری از مشارکت چنین است: « مشارکت مردم یعنی بار اداره ی جامعه را دولت به تنهایی بر دوش نگیرد ، بلکه با کمک مردم بگیرد که این بسیار منطقی است.» دیدگاه ایشان همه فعالیت ها و مشارکت ها در بر می گیرد. یکی از محاسن دین اسلام به ویژه تشیع ، توانایی جذب و بسیج مردم برای مشارکت است. 5

پی نوشت ها

1- حسین سالکی، مشارکت ، ص ۲۳.

  اعتیاد در نوجوانان و جوانان

2- پیشین، ص ۴۵-۴۶.

3-  نهج البلاغه،نامه۶۲.

4- عبدالله جوادی آملی،ولایت فقیه،ولایت،عدالت و فقاهت،ص۳۱۷-۳۱۸.

5- منوچهر محمدی،تحلیلی بر انقلاب اسلامی،ص۸۵.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 + 13 =

دکمه بازگشت به بالا