داستان و حکایت

حکایات طنز

لامپ اضافي خاموش

ملانصرالدين داشت سخنرانی مي کرد و گفت که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن می شود. ناگهان در ميان جمعيت، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.

خواب خوش

شبي ملانصرالدين خواب ديد که کسيی دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي کند که دينار بدهد که عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان دينار را بده، قبول دارم.

دو تا خر

يه روز ملانصرالدين و دوستش دوتا خر ميخرن.

دوست ملا ميگه: چه طوری بفهميم کدوم مالِ منه کدوم مالِ تو؟

ملا ميگه: خوب من يه گوش خرم رو ميبرم اوني که يه گوش داره مالِ من اوني هم که دو گوش داره مالِ تو.!

فرداش ميبينن خر ملا گوش اون يکی خره رو از سر حسادت خورده!!!

دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم؟ ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم!!!

فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه…

دوست ملا ميگه:حالا چيکار کنيم؟ ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!

فرداش بازم قضيه ديروزی ميشه..

دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم؟ ملانصرالدين هم ميگه:عيبی نداره، خب حالا خر سفيده مال تو خر سياه مال منii

تجربيات اثبات شده

ملا در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گيرد و يک بالش را می کند. مگس کمی پرد دوباره مگس را می گيرد و بال ديگرش را هم می کند. او می گويد: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنيد گوش او کر می شود.

امتیاز شما به این مقاله
  صحبت خدا با حضرت موسی (ع)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × یک =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا